سيد حسن آصف آگاه

161

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

و هركس از كردار بد خود شاد باشد و برمندش ( مقابل فرومند يعنى ارجمند ) دارند . 19 . و شهر شهر و ده‌ده و روستاروستا با يكديگر كوخشش ( ستيزه ) و كارزار كنند و از يكديگر چيز بستانند - ( 20 ) و سترگ ورزد ( حريص - طماع ) و مرد ستمگر را به نيكى دارند و فرزانه و مردم بهدين را ديو دارند . و كسى نيز چنان‌كه بايد به كام خويش نرسد . 21 . و مردمى كه بدان هنگام بد زايند از آهن و روى سخت‌تر باشند . گرچه از خون و گوشت باشند همان‌گونه از سنگ سخت‌تر باشند . 22 . و فسوس ( دلقكى ) و ريارى ( تمسخر ) پيرايه باشد ؛ و هركس با اهريمن بيگانه است به خويشى او رسد . و مهر - دروجى ( پيمان‌شكنى ) و گناه كه اندر آن هنگام كنند ؛ ( 23 ) تيز و زود دست به پاسخ برسند چون آبى كه به دريا بتازد . 24 . و آتشان ايران‌شهر به انجام و افسردگى رسند ؛ هير و خواسته ( مال و منال ) به دست انيران ( ناايرانيان ) و دروندان ( كفار ) رسد ، و همه بىدين بباشند . 25 . و خواسته بسيار گرد كنند و بر آن را نخورند ، و همه به دست سرداران بىسود ( فرومايه ) رسد . 26 . و هركس كارى كند كردار او را به ديگرى نپسندد . و سختى و انائيه ( كاهش - زيان ) ايشان از آن برسد ، كه زندگى بىمزه شود و به مرگ پناه برند . 27 . پس اندر زمين خراسان مرد خورد ( خرد ) و ناپيدايى ( گمنامى ) با بسيار مردم ، اسپ و سرنيزهء تيز برخيزد و شهر به چيرگى به پادشاهى ( فرمانروايى ) خويش درآورد . 28 . خود ميان پادشاهى نابين ( نامريى ) و ناپيدا باشد . 29 . پادشاهى همه از ايرانيان بشود و به ناايرانيان رسد ؛ و بسيارى كيش و داد و گروش باشد ، و اوزدن ( كشتن ) يكديگر را كرپه ( ثواب ) دارند و مردم‌كشى خوار باشد . 30 . ترا اين نيز گويم كه : اندر آن‌گاه باشد كه خداوند پيروزمندى اندر زمين اروم بسيار شهر و بسى شهرستان گيرد ، و بس خواسته به آوار ( غنيمت - چپو ) از زمين اروم بياورد . 31 . پس آن خداوند پيروزمند بميرد ، و از آن فراز فرزندان او به خداوندى نشينند . 32 . و شهر به چيرگى پايند و بسا ستمگرى و بيدادى مردم ايران‌شهر كنند ، و بسا هير ( مال ) همگان به دست ايشان رسد . و پس نيز به افسردگى و نابودى رسند . 33 . و اندر آن هنگام بد ، مهر و آزرم ( حرمت ) نباشد ، ايشان را مهتر از كهتر و كهتر از مهتر پيدا نباشد ، و آنان را همپشتگى ( دستيارى ) نباشد . 34 . ترا نيز اين گويم كه : اوى بهتر كه از مادر نزايد ، يا چون زايد بميرد و اين‌اند ( چند - چنين ) به دو دروشك ( دغلى ) را به سر رفتن هزارهء زرتشتان نه بيند . 35 . و نه بيند آن كارزار بزرگى كه بايد بشود ، آن‌اند خونريزى كه اندر آن هنگام بايد بودن و مردمى در برابر نمىمانند .